19دى ...روز رفتن دوبارت!
الان که من دالم اینجا مینویسم توداری آماده رفتن میشی و بقول خودت داری ساک میبندی همشم اس میدی و
اصرار که جوجو صولتی بیا توساک قایمت کنم با خودم ببرمت ... هی! کاش میشد باهات بیام جوجو ... چی
میشد اگه میشد حیف که نمیش از امروز دوباره کارم میش شمردن ثانیه های زندگی تا مرخصی بعدیت که
نمیدونم چن ماه دیگه باش . فقط خداکنه اون حرفی که گفتی درست بش و چاشنبه ها بتونی بیای پیشم وای
اگه بش چی میش
جوجو دیشب بعد از اس شب بخیری که دادی تا صبح کلی زیر پتو گلیه کلدم ... خیلی دلم گرفته بود هرکاری
میکردم اشکام بند نمیومد اصلا نفهمیدم چطوری صبح شد الانم که اینجا نشستم هردفعه ک ساعت رو نیگا
میکنم دلم هری میریزه پایین
خدایا خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییی مواظب داداشی خوب من باش
به تو میسپرمش میدونی که چقدر واسم عزیزه نزار غم به دلش بشینه و کمک کن سفر بیخطری داشته باش
جوجو جونم توام خیلی مواظب خودت باش
فدای تو
راسی به خاطر این ۲۲روزی هم که بودی خیلی خیلی ممنون خیلی بهم خوش گذشت با بودنت درسته یه روز
بیشترش پیشم نبودی ولی هر اسی که میدادی یا هرشبی که میچتیدیم کلی حالم بهتر میشد
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم عزیزکم
بوس بوس بوس
سلام به همه دوستای گلم