20بهمن روز رفتنت ...

 دیروز ساعت نه و ده دقیقه اومد بعدشم خیلی زود ساعت ده و سه دقیقه رفت

جوجو این بار فاصله دو دیدارمون بیست و دو روز شد .

بیست و هشتم دی دیدمت وقتی داشتی میرفتی بندر و

بیست بهمن دیدمت وقتی داشتی از بندر میرفتی پادگان

(ای خدا کمکم کن بدون اون با دوریش دووم بیارم)

**********

*******

**
آنچه از من تــــــــآ تو

گستـــرده شـــــده

فــــــــاصله نیستـــــــــــــــ

دنیایی ستـــــــــــ پر از دلتنگــــــــــــــــ


21دی ...

 

میگویم ﺭﺍﺿﯽ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧــــــﺪﺍ

ﺍﻣـﺎ

ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕویم ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ

 

جوجو جونم از دیروز که رفتی دارم دق میکنم

باورنمیکنی برو ادامه مطلبو بخون

ادامه نوشته

19دى ...روز رفتن دوبارت!

سلام جوجو نالنجی خوبی گلم؟

الان که من دالم اینجا مینویسم توداری آماده رفتن میشی و بقول خودت داری ساک میبندی همشم اس میدی و

 اصرار که جوجو صولتی بیا توساک قایمت کنم با خودم ببرمت ... هی! کاش میشد باهات بیام جوجو ... چی

میشد اگه میشد حیف که نمیش از امروز دوباره کارم میش شمردن ثانیه های زندگی تا مرخصی بعدیت که

نمیدونم چن ماه دیگه باش . فقط خداکنه اون حرفی که گفتی درست بش و چاشنبه ها بتونی بیای پیشم وای

اگه بش چی میش

جوجو دیشب بعد از اس شب بخیری که دادی تا صبح کلی زیر پتو گلیه کلدم ... خیلی دلم گرفته بود هرکاری

میکردم اشکام بند نمیومد اصلا نفهمیدم چطوری صبح شد الانم که اینجا نشستم هردفعه ک ساعت رو نیگا

میکنم دلم هری میریزه پایین

خدایا خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییی مواظب داداشی خوب من باش

به تو میسپرمش میدونی که چقدر واسم عزیزه نزار غم به دلش بشینه و کمک کن سفر بیخطری داشته باش

جوجو جونم توام خیلی مواظب خودت باش

فدای تو

راسی به خاطر این ۲۲روزی هم که بودی خیلی خیلی ممنون خیلی بهم خوش گذشت با بودنت درسته یه روز

 بیشترش پیشم نبودی ولی هر اسی که میدادی یا هرشبی که میچتیدیم کلی حالم بهتر میشد

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم عزیزکم 

بوس بوس بوس

شب آخری که هستی ...18بهمن


خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ خداحافظ طلوعم خداحافظ غروبم خداحافظ تو ای تنها امیدم

دلیل ناراحتی دیشبم ...

دست من نیست اگر

خوشه ی عشق تورامی چینم

یا اگرزود به زود خواب چشمان تورا می بینم

من صبورم اما

بی دلیل ازهمه ی فاصله ها می ترسم

بی دلیل ازهمه تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تورا ازشب متروک دلم دورکند

من صبورم اما

دل تنگ من، صبرچه می داند چیست

****

داداشی گلم ادامه مطلبو بخون مربوط به دیشبه

ادامه نوشته

میخواهمت ...

میخواهمتــــــــــــــــــــ

ولــــی

دوری

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

16 دی...

سلام داداشی گلم عزیزم

خوبی جوجو نالنجی خودم ؟

وای نمیدونی امروز صبح که اومدم و کامنتت رو دیدم چ ذوقی کلدم خیلییییییییی خیلییییییییییییییی

خوشحالیدم به خاطر همه چی ازت ممنونم جوجو جونم مرسی که باورم داری.روزیکه شروع

کردم به نوشتن این وب (هرچند دیر شروع کردم) ولی همه فکر و نگرانیم این بود که من

چطوری با این وب از راه دور از پشت مونیتور احساسم رو بهت منتقل کنم بخدا بارها موقع

نوشتن پستام گریه ها میکردم با بعض نوشتم با نگرانی از روزایی که ازت خبری نداشتم نوشتم با

 خنده با دلتنگی ... خلاصه واس تک تک پستایی که واست گذاشتم دنیایی داشتم باهاش و خیلی

خوشحالم که حالا میشنوم که حسم رو فهمیدی و این واس من از تموم چیزای دنیا عزیزتر و مهم

 تره . ممنونم که باهامی جوجوی نازم خودت میدونی که چقدر واسم عزیزی و چقدر دوستت

دارم الهی ک هیچوقت هیچوقت هیچوقت غمی توی دل مهربونت نباش

هرچی به ۵شنبه نزدیکتر میشیم دوباره غم داره توی دلم پر میش نمیدونم با نبودنت دوباره باید

چطوری سرکنم عزیزدلم فقط خداکنه بش سررات دوباره اینجا پیاده بشی بتونم روی ماهت رو یه

 بار دیگه ببینم قبل رفتنت ... کاش

جوجوی عزیزم خیلی خبلی مواظب خودت و خوبیات باش

دوستت دارم خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی زیاد

بوس بوس بوس