ته نشین ...
ثانیه ها که میروند دنبال هم ، من می مانم و خیال تو
وتو که دورتر از من، دورتر از هر آنچه درخیال میپرورانم
ایستاده ای خموش
باد که میوزد آرام ، بوی تو در لحظه هایم می پیچد و لبخند...
بر لبان خشکیده ام برق میزند
تو با منی ، تو در منی
تا هر کجا که میخواهی باش ، دور باش به خیال خود... ولی ...
در من ته نشین نمیشوی
هرگز ، هرگز ،
... این را بدان تا ابد ...
وتو که دورتر از من، دورتر از هر آنچه درخیال میپرورانم
ایستاده ای خموش
باد که میوزد آرام ، بوی تو در لحظه هایم می پیچد و لبخند...
بر لبان خشکیده ام برق میزند
تو با منی ، تو در منی
تا هر کجا که میخواهی باش ، دور باش به خیال خود... ولی ...
در من ته نشین نمیشوی
هرگز ، هرگز ،
... این را بدان تا ابد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 9:27 توسط ستاره
|
سلام به همه دوستای گلم