ته نشین ...

ثانیه ها که میروند دنبال هم ، من می مانم و خیال تو

وتو که دورتر از من، دورتر از هر آنچه درخیال میپرورانم

ایستاده ای خموش

باد که میوزد آرام ، بوی تو در لحظه هایم می پیچد و لبخند...

بر لبان خشکیده ام برق میزند

تو با منی ، تو در منی

تا هر کجا که میخواهی باش ، دور باش به خیال خود... ولی ...

در من ته نشین نمیشوی

هرگز ، هرگز ،

 ...  این را بدان تا ابد ...

عطسه های زمستانی...

تا میخوآهم از تو دل بکنم...

صبر مـے آید...

چقدر دوست دآرم مـטּ...

ایـטּ عطسـﮧ هـآے زمستآنـے رآ...!!

علاقه ...

میـــــــان مانـــــدن و نمانـــــدن

فاصـــــــــله تنها یك حرفــــــ ساده بود

از قــــــول من

به بــــــاران بے امان بگو

دل اگــــــر دل باشد ،

آبـــــــ از آسیابــــــ علاقــــــــه اش نــــمے افتــــــد